



دختری که هیچ چیز از گذشتهاش به یاد نمیآورد... وقتی چشم باز میکند، خودش را در کشوری غریبه و میان آدمهایی میبیند که نمیشناسد. نه نامش را به خاطر دارد، نه خانوادهاش را، نه حتی دلیل حضورش در آنجا را. تنها چیزی که میداند این است که چیزی در زندگیاش درست نیست... در جستجوی حقیقت، ناخواسته وارد دنیایی میشود که پر از راز، دروغ و خطر است. دنیایی که خروج از آن آسان نیست؛ مخصوصاً وقتی پای عشق هم به میان بیاید. اما اگر گذشتهای که فراموش کرده، خطرناکتر از چیزی باشد که تصور میکند چه؟ و اگر حقیقتی که به دنبالش است، زندگی او را برای همیشه تغییر دهد چه؟ ژانر: عاشقانه، معمایی، هیجانی، مافیایی برای خواندن ادامه داستان همراه ما باشید... ادامه رمان در کانال تلگرام


جولیا، دختر ۲۴ سالهای که به قتل رومن گری، همکارش، متهم شده، در شب حادثه سر از خانهی همسایهی عجیب و غریبش در میآورد. پیرزن همسایه در حال برگزاری مراسم احضار روح است و جولیا ناخواسته در آن شرکت میکند. اما پس از بازگشت به خانهی خودش، با نامهها و جنایات وحشتناکی روبرو میشود که همگی به یک روح بازمیگردند؛ روحی که ادعا میکند جولیا متعلق به اوست و هیچ کس حق نزدیک شدن به او را ندارد

اون شایعاتو بخوابونه مجبور میشه..














